X
تبلیغات
کبوتر حرم - توسل به امام رضا(ع)



 
تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391

 

توسل به امام رضا(علیه السلام)

جناب آقای محمدنورائی یگانه جریان شفا یافتن خود را چنین  نگاشتند: ىراثر یک خبر ناگوار ،مبتلا به مرض قلب شدم واین بیماری هفت سال به طول انجامید ،به پزشکان معالج مراجعه کردم،نتیجه ای حاصل نشد،بلکه همواره روبه شدت می گذاشت به طوری که اگر می خواستم از منزل که درمحله سیدان واقع در خیابان چهار مردان بود به حرم حضرت معصومه (علیه السلام) مشرف شوم،می بایست چندین مرتبه بین راه استراحت کنم، یکی از اطبا گفت:آیا تاکنون به پزشک مراجعه کردی؟

گفتم : بله هفت سال ولی نتیجه نگرفتم

به من گفت :نه آنها دردتورا تشخیص داده اند نه من

درجواب گفتم :منتظر بودم که دکترها جواب کنند، گفت:برو شفا بگیر واگر شقا گرفتی مراهم مطلع کن.

آمدم منزل وبه حضرت امام رضا(علیه السلام)متوسل شدم ،امانه قادر برمسافرت بودم ونه خرجی راه را داشتم تا آنکه یکی از بستگان به منزل ما آمده وگفت :هیئت می خواهد به مشهد برود واتوبوس ها منتظرتو هستند.گفتم : من که ثبتنام نکردم .گفت: بیا بیرون وببین،من ازخانه بیرون آمده تا بگویم من نمی توانم مسافرت کنم او به من گفت : این مبلغ را بگیر وبرو انشالله برمی گردی وپول مرا میدهی .

پول را گرفته وبه طرف اتوبوس حرکت کردم،همین که به اتوبوس رسیدم،گفتند :کجائی چرا دیر کردی ؟

به اتفاق هیئت به مشهدالرضا(علیه السلام) ذفتم وروز سوم بالاسر حضرت قلبم گرفت به حدی که درشرف مرگ بودم در این حال چند نفر از زائرین هم آمده وازمن خواستند که برایشان زیارت نامه بخوانم،گفتم :خادم برای شمامی خواند.گفتند: تو بخوان خادم هم متوجه شده وبه من امر کرد که بخوان.

زیارتنامه را که خواندم حالم منقلب گشت دیگر با کسی سخن نگفتم ورو به ضریح مطهر رفتم مردم هم برایم راه بازکردند ،دست خودرا به ضریح گرفتم واز شدت ناراحتی گفتم :سرم را به ضریح بزنم تا بمیرم،یک باره به خودآمدم که بی احترامی کردم ،لذا از حضرت معذرت خواستم که مرا ببخشد وشروع کردم به گریه کردن ،یک وقت متوجه شدم که هیچ گونه کسالت ودردی دروجود من نیست،درد و ناراحتی قلب به کلی برطرف گشت،یکی از دوستانی که از قم با کاروان ماآمده بود اما از قسمت پا فلج بود که معمولا یکی از رفقا اورا کول می گرفتند وبه حرم می آوردند،در بالاسر مبارک نشسته بود ومنتظر بود که بیایند واورا ببرند ،من درآن ساعت نزداورفته وگفتم بیا تا به مسافرخانه بگردیم .گفت باید بیایند ومرا ببرند.

گفتم :خودم

گفت:شما ناراحتی قلبی داری!

گفتم:من شفا گرفتم ،لذا نشستم زمین واورا به دوش گرفته ویک سره به مسافرخانه آوردم وازپله بالا برده ودراطاقش اورا روی زمین گزاردم.

عیالش بادیدن این منظره صدا زد :فلانی چرا ایشان را به زحمت انداختی آخراو قلبش ناراحت است!اودرجواب عیالش گفت :ایشان شفا گرفتند.

به طوری صحت یافتم که وقتی به وطن برگشتم کارهای سنگین ودشوار را به عهده می گرفتم وهیچگاه احساس درد وناراحتی نکردم،الحمدلله


وصله:کتاب نماز وعبادت امام رضا(علیه السلام)،نویسنده عباس عزیزی

پاورقی :مجالس الشیعه،ج10،ص445



ارسال توسط هویت دختران